www.IRANTAMADON.com

 

 

 

 

اردلان سرفراز

 

او اولین فرزند خانواده ای اهل ادبیات بود و امید و آروزی پدر و مادری جوان . اولین بار شوق نوشتن و سرودن را مادرش در او به وجود آورد اما شروع زندگی شاعرانه ی او در سال اول دبیرستان در دبیرستان فردوسی با تشویق یکی ازاستادانش به نام دانشمند شروع شد . استادی که برای اولین بار او را با ارزش نوشته ها و اشعارش آشنا کرد . استادانی دیگر هم بودند که نقششان در شکل گیری زندگی شعری او کم نبوده است که عبدالرحیم معزی از جمله ی آن استادان است . فعالیت حرفه ای اردلان سرفراز از زمانی آغاز شد که او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفرازی شاعر و روزنامه نگار آن زمان) کارش را به عنوان ترانه سرا با رادیو ایران و ارکستر جوانان آغاز کرد و پس از یک سال به خاطر مشکلاتی آنجا را ترک کرد . اما همان فعالیت ها کافی بود که اردلان سرفراز جوان را وارد دنیای حرفه ای ترانه و ترانه سرایی کند .


کارنامه هنری :


او فعالیتش را با ترانه سرایی برای خوانندگانی مانند فائقه آتشین (گوگوش) ، داریوش اقبالی ، فرهاد و ... پی گرفت که ترانه های غریب آشنا ، جاده ، دستای تو و آینه از جمله ی آن ترانه ها می باشند . او ترانه ی غریب آشنا را در ستایش عشق پاک مادرش به پدرش سرود که همیشه بی صبرانه منتظر بازگشت همسرش به خانه بود . در سال های اوج فعالیت ناگهان پدرش فوت کرد و او ناچار شد به زادگاه خود بازگردد آن هم برای سوگواری در غم پدر در راه همین سفر به زادگاه بود که ترانه ی جاده خلق شد . ترانه ای که به خوبی حال او را در آن لحظه توصیف می کند . همچنین ترانه های دستای تو و چشم من نیز حاصل همان سفر است و اندوه بی پایان او برای از دست دادن پدر . یکی دیگر از نقطه های عطف فعالیت او را می توان ترانه ی ماندنی دو پنجره با صدای گوگوش دانست ، ترانه ای که سرفراز آن را در کافه ای در خیابان شریعتی با دیدن دو پنجره در کنار هم بر روی دیوار مقابل آن کافه سرود .

این هم یک غزل از او :

انگار با من از همه كس آشناتری
از هر صدای خوب برايم صداتری
آيينه ای به پاکی سر چشمه ی يقين
با اينكه روبروی منی و مكدری
تو عطر هر سيده و نجوای هر نسيم
تو انتهای هر ره و آن سوی هر دری
لالای پر نوازش باران نم نمی
خاك مرا به خواب گل سرخ مي بری
انگار با من از همه كس ‌آشناتری
از هر صدا خوب برايم صداتری
درهای ناگشوده ی معنای هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مكرری
هم روح لحظه های شكوفایی و طلوع
هم روح لحظه های گل ياس پرپری
از تو اگر كه بگذرم ، از خود گذشته ام
هرگز گمان نمی برم از من ،‌ تو بگذری
انگار با من از همه كس آشناتری
از هر صدای خوب برايم صداتری
من غرقه ی تمای غرقاب های مرگ
تو لحظه ی عزيز رسيدن به بندری
من چيره می شوم به هراس غريب مرگ
از تو مراست وعده ی ميلاد ديگری
از تو اگر كه بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمی برم از من تو بگذری
انگار با من از همه كس آشناتری
از هر صدای خوب برايم صداتری

 

این هم شعر چشم من که داریوش اقبالی با شعر اردلان سرفراز اجرا کرده :

چشم من بيا من رو ياری بكن
گونه‌هام خشكيده شد كاری بكن
غير گريه مگه كاری می‌شه كرد
كاری از ما نمياد زاری بكن
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه می‌خواد

هرچی دريا رو زمين داره خدا
با تموم ابـــــــرای آسمونها
كاشکی ميداد همه رو به چشم من
تا چشم‌هام به حال من گريه كنن

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه می‌خواد

قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تا قيامت اشك حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دوای دردمه
چرا چشمم اشك شوق كم مياره

خورشيد روشن ما رو دزديدن
زير اون ابرای سنگين كشيدن
همه جا رنگ سياه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی كمه

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه می‌خواد

سرنوشت چشاش كوره می‌بينه
زخم خنجرش می‌مونه تو سينه
لب بسته سينه غرقه به خون
قصه موندن آدم همينــــــه

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه می‌خواد

پایگاه ایران تمدن