|
دوران کودکی
خواجه
امام الحق حكيم عمر بن ابوالفتح عمربن ابراهيم خيامي مشهور به خيام,
فيلسوف
,
رياضي دان
,
منجم
,
شاعر و يكي از بزرگترين دانشمندان ايراني واز مفاخر ملي ايران است
كه در 12 محرم سال439ه.ق در نيشابور متولد شد .
حکیم عمر خیام سنین پنج وشش سالگی را در حالی پشت سر گذاشت که پدرش
ابراهیم با کوره سوادی که داشت کم کم احساس می کرد که برا ی بیشتر
سوالات او پاسخ کاملی ندارد. وی در فاصله حدود سه ماه, قرا ئت ظاهر
قرآن را به خوبی آموخت ولی در مورد معنای آن نمی توانست از پدرش
کمک بگیرد. ابراهیم پدرش در نظر داشت که عمر را به مکتبی بسپارد که
زیر نظر مولوی قاضی محمد اداره می شد, به همین جهت به مدسه ی علمیه
ای در کنار مسجد جامع بود رفت, مدرسه ای دارای حجرات متعددی بود
ودرآنجا دروس مقدماتی از قبیل خواندن فارسی, خواندن قرآن, مقدمات
عربی- مقدمات حساب, احکام فقهی وکمی ادبیات وعربی تدریس می شد. عمر
در کمتر از فاصله ی دوسال همه ی دانستنی های مقدماتی را که طلاب و
کودکان دیگر در فاصله چند سال می خواندند, فراگرفت. سر عت او
درفراگیری به قدری شدید بود که مولوی قاضی محمد شخصا به پدرش
پیشنهاد کرد تا عمر را به مکتب " خواجه ابوالحسن انباری " راهنمایی
کند, زیرا ذهن خارق العاده عمر تقاضای علمی بیش از میزان تعلیمات
مدرسه قاضی را داشت.
قاضی ابو الحسن انباری, حکیم وریاضی دان معروفی بود, در مکتب او
بیشتر به تدریس هندسه وهیئت پرداخته می شد. نبوغ, ذهن باز, قدرت
تجزیه وتحلیل چشمگیرعمرزبانزد همگان شده بود ودربدو ورود توجه
خواجه را نیز به خود جلب کرد. خواجه مبانی واصول هندسه, ریاضیات
وهیات را به عمر آموخت.
که پس از مدتی خود قاضی ابوالحسن انباری, از هوش ودقت نظر وذکاوتی
بسیار بیشتر از همه شاگردان برای پدرعمر سخن گفت وبیان کرد که تنها
نباید وی رابه همین مکتب بفرستد بلکه برای تحصیل علوم حکمت, عرفان,
اخلاق وتکمیل معلومات قرآنیه به مکتب " امام موفق نیشابوری" برود
تا از نفس مبارک واخلاق مهذب ایشان هم بهره گیرد, همچنین اگر
بتواند پس از تکمیل این دروس به محضرجناب ناصرالمله والدین " شیخ
محمد منصور" برای تحصیل فلسفه حاضر شود.
عمر اکنون جوانی رشید, اما بسیار مودب نکته سنج وکم سخن بود. در
این ایام شوق تحصیل در مکتب بزرگترین دانشمند نیشابور
سراسر وجودش را فراگرفته بود
.
عمر به مکتب امام موفق نیشابوری راه یافت و باشوقی وافر آنچه را که
استاد تدریس می کرد به
خوبی می آموخت
, ضمنا هم زمان با این مکتب, پس از پایان یافتن
تحصیل ازمکتب خواجه ابوالحسن, راه محضر شیخ منصور, استاد
سنایی شاعر معروف نیز به روی وی باز شد. در خشش بنیه ی علمی عمر
آنچنان بود که هر چند از
لحاظ سنی, از سایر
همشاگردیهای خود کوچکتر بود ولی آنان را وامی داشت تا اولا به او
احترام بگذارند, ثانیا هر مشکل درسی را که برایشان پیش می
آمد به او
رجوع می کردند. دراین ایام به تدریج به جز دوستان نزدیک عمر, بقیه
او را "عمرخیامی" یا "خیامی" صدا می زدند. او نیز
در میان شاگردان امام موفق به دو"حسن" بیشتر علاقه مند شده بود. "
حسن بن علی طوسی" و "حسن بن علی صباح حمیری" که چون هر دونامشان
حسن ونام پدرشان علی بود, خیامی ودیگران آنها را به نام "حسن صباح"
و"حسن طوسی" می نامیدند.
تحصیل عمر خیامی نزد استادش "محمدمنصور" که درفلسفه ی عصر خویش
استادی نامور بود , شور وحالی دیگر داشت. دراین مکتب, عمر خیامی با
کتب ابن سینا وآراء این فیلسوف نابغه آشنا شد وچنان شیفته ی آثار
وی گردید که مطالعه ی کلیه ی آثار بوعلی سینا را وجهه همت خویش
قرار داد وبه تدریج آنچنان در شناخت آراء الهی, فلسفی وعلمی بوعلی
تبحـّر پیدا کرد که او را شاگرد بوعلی نامیدند, به گونه ای که هر
کس درآثار وافکار بوعلی سوالی داشت به عمر خیامی رجوع می کرد.
خیامی تقریبا اکثر نظریات بوعلی را بااستنباط های خود منطبق می دید
.
دوران نوجوانی و جوانی
مکتب امام موفق نیشابوری, شیخ محمد منصوری ودگر اساتید نیشابور,
دیگر پاسخ سوالات ذهن کجکاو عمر خیامی را نمی داد, او هر چه بزرگتر
می شد, هر چه بیشتر مطالعه می کرد وهرچه بیشتر می جست, کمتر می
یافت. رسیدن به هر پاسخی برای او مساوی با دسترسی به دهها سوال
جدید بود. کم کم محیط علمی نیشابور تشنگی سیراب ناشدنی خیامی را
پاسخگو نبود. او دیگر چهره ای موقر, نامی وشناخته شده داشت, در این
ایام کم کم به خیام معروف شد.(1)
سپس
به سمرقند مهاجرت كرد ودر اين زمان دو رساله تحريركردوبه جستجوي
حامي ومشوقي برآمد.وی رساله هایی را که به تحریر در آورده بودرا به
ابوطاهرعبدالرحمن احمد(484_430)قاضي القضات سمرقند تقديم كرده و
مورد توجه وحمايت ابوطاهر وساير بزرگان سمرقند قرار گرفت.در آنجا
كتاب بي نهايت مهم جبرومقابله را به زبان
عربي نوشت
.
روزی از مسافری دانشمند که از بلخ می آمد وبرای کسب و تجارب بیشتر
جهانگردی می کرد شنید که در شهر بلخ, مدارس علمی وسیع تری وجود
دارد, به ویژه نام کتاب "مخروطات" نوشته "آپولونیوس" ریاضیدان
معروف یونانی را نیز شنید, که نسخه ای از آن در تملک یکی از مشاهیر
شهر بلخ است, خیام به شوق دیدن آن کتاب واحتمال اجازه ی نسخه
برداری از آن راهی بلخ شد.
خیام پس از مدتی که در بلخ زیست وبا علوم آن مرکز آشنا شد
, تصمیم داشت که برای تکمیل دانش خود به " ری" برود که ناگهان
قاصدی از نیشابور رسید وبیماری سخت پدر را به او خبر داد.خیام نیز
با عجله اسباب سفر مهیا کرد وبدین منظور که بار دیگر چهره پدر
راببیند عازم نیشابور شد. وقتی خیام به نیشابور رسید , ابراهیم
هنوز رمقی داشت, وهنوز شب به پایان نرسیده بود که دست در دست عمر
وسربر زانوی فرزندش جان سپرد.
خیام در بازگشت به نیشابور, درعین اینکه از زندگی متنعمی برخوردار
نبود, اما به موقعیت علمی واجتماعی خویش قانع بود وعرصه ی تدریس و
ادامه تحقیق را وجهه همت خویش قرار داد. او ازمیان همه ی دانشها
بیشتر به نجوم, ریاضیات وفلسفه عشق می ورزید وهرچند در ادب فارسی
وعربی , حدیث وقرآن وفقه نیز متبحر بود اما مشرب فلسفی را انتخاب
کرده واز شهرت وگرایش به فقه وعلوم دینی اکراه داشت. (2)
كسي كه گوهر يگانه نيشابور بود,نيشابوري
كه به خاطر مهاجرت دانشمندان سراسر عالم مركزيت فرهنگي داشت وخيل
دانشجويان از دورترين نقاط مغرب و مشرق به اين شهر جذب مي شدند.در
عنفوان جواني چنان در كارش معروف شد كه سلطان جلال الدين ملك شاه
سلجوقي در سال 467ق(والبته به تدبير وزير ايراني اش)براي اصلاح
تقويم نجومي به كار دعوتش كرد.او اين دعوت را پذيرفت ودر اصفهان
همراه با منجمين روزگارش رصدخانه مهم اصفهان را بنا كرد.پس از
اقامت در نيشابور به كارهاي مختلف اشتغال داشت,پايه
اصلي شهرتش پزشكي و تنجيم بود. به عنوان حاذق ترين پزشك روزگار
براي معالجه سلاطين مقتدر سلجوقي به دربار ميرفت,معالجه
اش بر روي سنجر سلجوقي معروف است.ستاره خواني را از جنبه هاي
نامطلوب شغل خويش مي شمرد و به ندرت پيشگويي مي كرداما به شهادت
تاريخ همواره پيش گويي هايش درست از آب در ميامد.
به گفته علي بن القاضي_الاشرف يوسف القفظي(در اخبار الحكما)علامه
زمان بود وبه تدريس تمام علوم يونان مي پرداخت.دقت وپاكيزگي نوروز
ما از اوست ونو شدن سال يا تحويل آفتاب را از برج حوت به برج حمل
تغيير دادوكتاب اقليدس او در كتاب خانه ليدن هلند است
,رساله
وجود وي در موزه لندن,رساله
جسم مركب او در كتابخانه آلمان است,با
رساله كون و تكليف سعي به حل علمي مساله خير وشر كرد,و
موسيقي دان بزرگي در عصر وزمان خود بوده و كتاب شرح المسائل من
كتاب الموسيقي را نوشته.
(1)
زندگی خیام
,
مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای
,
زمستان
68, شرکت توسعه کتابخانه های ایران
,
ص21-29
(2)
همان کتاب
.
نحوه وفات
(بر گرفته از کتاب زندگی خیام,مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای,
زمستان68, شرکت توسعه کتابخانه های ایران)
خیام دستی به عصا و دستی در دست "مینوچهر" نوه ی خویش در باغ قدم
میزد. آب زلال وآرامی از جوی وسط باغ می گذشت,صدای پرنده ها ,
همچون طنین نیایش فرشتگان, گوش جان خیام را نوازش می داد... خیام
به سختی اما آرام ومطمئن گام بر میداشت وبه سخنان مینوچهر گوش فرا
می داد. از پشت دیوار باغ فریاد چند رهگذر- که به ترکی شعر می خوا
ندند- خیام ومینوچهر را به خود متوجه کرد. آنان سپاهیان سلاجقه
بودند که برای رفتن به عسگر خانه(پادگان) شادمانی می نمودند.
مینوچهر گفت این بیچاره ها هر جا بروند, بالاخره باید به عسگر خانه
برگردند. ناگهان در اندرون خیام صدایی ناشناخته وگنگ این جمله را
بریده بریده فریاد زد , بالاخره باید برگردند... باید...
برگردند... انالله... انالله... واناالیه راجعون... راجعون...
راجعون....
خیام همانجا نشست, دیگر پایش توان حرکت نداشت... به مینوچهر گفت:
پسرم اینجا رانشان کن. ببین کجاییم , درخت را علامت بگذار. مینوچهر
چنین کرد , روی درخت را با تکه سنگی دایره کشید وگفت بابا علامت
گذاشتم. سپس خیام به بستر برگشت ومینوچهر برای خبر کردن امام محمد
بغدادی به حوزه ی علمیه ای که وی درآن تدریس می کرد شتافت و وی را
به منزل آورد. حکیم خطاب به وی گفت: اهل خانواده ومردانی از پاکان
ونیکان رابخواه تا وصیت کنم.
امام بغدادی برای خبر کردن کسانیکه مورد نظرش بودند دستوراتی داد ,
اما خود از بالین حکیم تکان نخورد. حکیم کتاب " شفا " ی این سینا
را پیش رو نهاد وبه مطالعه پرداخت , تقریبا وقت غذای ظهر رسیده بود
که با خواهش واصرار امام بغدادی حکیم حاضر شد چند لقمه ی غذای سبک
بخورد , که یکایک بزرگان و افراد فامیل بحضورش رسیدند.
خیام در جملاتی کوتاه , به آنان توصیه کرد که انسانیت , ایمان وعمل
صحیح را که نتیجه اش همزیستی مسالمت آمیز و جامعه ای پاک وبی
منازعه است در نظر داشته باشند وبرای هیچ چیز در دنیا ارزش قائل
نشوند وهمه چیز را رعایت وامانت بدانند. آنگاه گفت: کتب مرا به
امام محمد بغدادی بدهید , زیرا او بهتر از فتح پسرم می تواند از
آثار علمی نهفته درآنها استفاده کند. اسباب وآلات مربوط به نجوم را
به همراه وسایل مربوط به ریاضی وهندسه را به فتح بدهید که هر چه
خواهد با آنان بکند. جنازه ام را درهمین باغ , زیر درختی که معین
کرده ام ومینوچهر بر آن علامتی نهاده است دفن کنید. از همه شما می
خواهم که هیچکس در مرگم زاری نکند. زیرا من به اندازه ی کافی زندگی
کرده ام وهیچ آرزویی ندارم جز آنکه پاسخ مشکلاتم را پیدا کنم و
میدانم که پاسخ آنها را در این جهان نمی یابم. مراسم تشییع جنازه
وسایر مراسم سنتی را درساده ترین صورت ممکن برگزار کنید وبگذارید
همچنانکه در زندگی ام سکوت وآرامش را دوست داشته ام , مرگم باعث
بیدار شدن کودکی از خواب , یا پریدن بیماری از بستر نشود. شما
بدانید که من خدا را به همان اندازه که برایم ممکن بود شناختم
وامید وارم همین شناخت برای من بس باشد. بار دیگر شما را به دوستی
یکدیگر توصیه می کنم.
امام بغدادی , برای چند لحظه به اندرون رفت. دختر , نوه وخدمتکاران
را خبر کرد. آنها برای وداع با خیام به درون اتاق آمدند , زمزمه ی
گریه شروع شد. هر کس کلامی می گفت . ظاهرا خیام دیگر کسی را نمی
شناخت. نفس هایش به شمارش افتاده بود. کم کم صدا ها را نیز نمی
شنید , فقط لغزش ذرات نور درچشمانش او را زنده نشان می داد.
شب با همه سنگینی اش روی سینه ی نحیف حکیم عمر خیام افتاده بود.
قفسه ی سینه خشکیده وریه ها ی او دیگر تاب گرفتن و باز دادن هوا را
نداشت. ضربات نبض کند وکند تر شد وبعد قطع شد , حکیم عمر خیام در
گذشت. (1)
(1) زندگی خیام,مصطفی
بادکوبه ای هزاوه ای, زمستان68, شرکت توسعه کتابخانه های ایران.
نام آثار
1- رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله(معروف به رساله ی
جبر).
2- رساله در حل يك مساله جبري به وسيله قطوع مخروطي
3- رساله ميزان الحكمه در يافتن مقدار طلا ونقره در جسم مركب
4- رساله فی شرح ما اشکل من المصادرات كتاب اقليدس.
5- رساله در صحت طرق هندي براي استخراج جذر و كعب
6- مشكلات الحساب(مسائل الحساب)
7- رساله در طبيعيات
8- رساله در وجود يا صحيفه اي در علم كائنات
9- رساله فی الكون والتكليف
10- رساله لوازم الامكنه (هواشناسي)
11- رساله در بيان زيج ملكشاهي
12- تر جمه فارسي خطبه توحيديه ابن سينا
13-
الجواب عن ثلاث مسائل : ضروره التضاد في العالم و الجبر ، و
البقاء
14-
رساله الضياء العقلي في مضوع العلم الكلي
15-
رساله نظام الملك راجع به حكومت
16-رساله روضةالقلوب در كليات وجود
17-رساله شرح المشكل من كتاب الموسيقي
18- نوروزنامه
19-اشعار عربي
20- اشعار و رباعيات فارسي
تفکرات مذهبی
تعبیرات بسیار باعظمتی که درباره ی خیام از معاصرین وبعد از زمان
وی دیده می شود, بسیار بعید به نظر می رسد که در حق یک مرد دور از
مذهب چنان تعبیراتی به کار برود. با اهمیت ترین این تعبیرات کلمه
"امام" است که بسیارفراولن درباره ی او به کاررفته است: به عنوان
نمونه:
1) " درسنة ی ست وخمسمائه به شهر بلخ در کوی برده فروشان در سرای
امیر ابوسعدجره , خواجه امام عمر خیامی وخواجه امام مظفر اسفزاری
نزول کرده بودند...." (چهار مقاله , به تصحیح محمد قزوینی, به کوشش
مرحوم دکتر محمد معین, تهران 1335, ص100-101).
2)
" رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس- ثلاث مقالات –
تصنیف الشیخ الامام الاجل الحجة الحق ابی الفتح عمر بن ابراهیم
الخیامی..." (دیباچه
کتاب شرح مااشکل من
مصادرات اقلیدس).
3) " خواجه امام عمر خیامی- ابوالفتح عمربن ابراهیم
الخیامی-"...(مقدمه ی مصباح الهدایه ,مرحوم جلال همایی).
وموارد بسیار دیگر...
هیچ گونه تردیدی نمی توان داشت در اینکه درمعرفی شخصیتها دراسلام
هرگز برای یک فیلسوف محض , با داشتن بعد شاعری پوچ گرا, کلمه ی
امام را به کار نمی برند, زیرا امام ازدیدگاه معارف اسلامی شخصیتی
است که با داشتن مقامات علمی والا مخصوصا درمعارف اسلامی, حتما
باید بعد روحانی وملکوتی قابل اقتداء و پیروی داشته باشد, اگر
خیامی از دیدگاه رباعیاتی که به اونسبت داده شده است مطرح کنیم,
قطعا کلمه ی امام شایسته وی نبوده است. واگر مقصود این بوده است که
خیامی مقام امامت در ریاضیات وفلسفه داشته است, می بایست این قید
را می آوردند " امام ریاضیات وفلسفه " مانند امام نحوکه به سیبویه
وامام القراء که به ابوالحسن غزالی گفته شده است وامام الحکماء که
در موردی به ابن سینا اطلاق شده است, نه امام مطلق که به کار بردن
آن درباره ی خیامی شیوع داشته است. واین یک مشکلی است که چه شده
است که کلمه ی امام بطور مطلق یا برای ابن سینا به کار نرفته است
واگر هم به کاررفته با قید حکمت وفلسفه بوده است مانند امام
الحکماء, در صورتی که شیخ الرئیس ابوعلی سینا که بانظر به آثار
علمی وفلسفی وعرفانی و باتفاق همه صاحب نظران , مافوق خیامی بوده
است, مخصوصا با نظر به نمط هشتم ونهم ودهم الاشارات والتنبیهات که
مقام درک عرفانی ابن سینا را درحد اعلاء اثبات می نماید, امام گفته
نشده است. وبه شخصیتی مانند خواجه نصرالدین طوسی که شایسته ی لقب "
المعلم البشر" و "العقل الحادی عشر" از طرف صاحبنظران بوده وابعاد
فلسفی وعلمی وکلامی ومذهبی وحتی به احتمال قوی بعد فقاهی( که از
حضور در درس علامه حلی وصاحب شرایع رحمة الله علیهما بر می آید)
شایسته ی لقب امام وحجة الحق علی الخلق نبوده است ولی عمربن
ابراهیم خیامی شایسته بوده است!
نکته دیگر اینکه چند اصطلاح دیگر درباره ی خیامی مشاهده می شودکه
اگر او رافقط وفقط دارنده ی آن بینشهای علمی وفلسفی, به اضافه
رباعیات منسوب به وی بدانیم این اصطلاح مطابق واقع نخواهد بود.
مانند حجة الحق علی الخلق, این یک مقام بسیار شامخ است , حتی بر
فرض محال رباعیات منسوب به وی سروده ی شاعری دیگر بوده واو
رادارنده ی مقام عالی ریاضیات وفلسفه بدانیم باز معنای لقب تفخیمی
فوق( حجة الحق علی الخلق)برای چنین شخصیتی مبالغه خواهد بود, زیرا
شخصیتی می تواند حجت خدا برروی مخلوقات و واسطه ی مابین خدا وخلق
او بوده باشد که به اضافه ی بینشهای هستی شناسی که خیامی داشته است
ازعلوم دینی درحد اعلاء نیز می بایست برخوردارباشدوتقوی وحالات
ملکوتی شایسته ای بعنوان رکن اساسی شخصیت داشته باشد(که البته
خیامی دارای تمامی این شرایط برای اطلاق لقب امامی بوده) .
همچنین می بینیم که در مقدمه ی رسالة جوابیه به امام ابونصرمحمدبن
عبدالرحیم نسوی, (ص1)به او نصرة الدین گفته شده است. همانطور که
میدانیم کسی که
پیشوایی وپیشتازی دینی در کاروان دانشمندان نداشته باشد, نصرة
الدین گفته نمی شود وبعید است که این لقب را از ابتدای تولد به وی
داده باشند. ونیز در همان ماخذ دیده می شود که کلمه ی سید حکماء
المشرق والمغرب به او اطلاق شده است(1).
(1)
تحلیل شخصیت خیام, محمد تقی جعفری, انتشارات موسسه کیهان, پاییز
1365,صص 36-32
تفکرات عرفانی
اگر عرفان را به معنی عام بگیریم وعبارت بدانیم از تفکر در راز
هستی ومفاهیمی که مافوق طبیعت است صرفنظر از جنبه ی دیانت شخص
متفکر, بسیاری از دانشمندان جهان را در هر مذهب وطریقی که باشند می
توان عارف نامید و بدین معنی خیام نیز در ردیف عرفا قرار دارد. اما
اینکه خیام به مکتب خاصی از صوفیه گرویده وبه مرادی سر سپرده باشد
به هیچ وجه صحیح نیست.
مسلم این است که خیام پس از دوران مقدماتی تحصیل و آشنایی با فلسفه
وحکمت با یک سلسله مباحث ومطالبی رو به رو شد که ارکان عقاید او را
تکان سختی داد واو را درحیرت وسرگردانی عمیقی فرو برد. می خواهد
بداند معنی حیات چیست؟ برای چه و از کجا می آییم وباز برای چه وبه
کجا می رویم؟ این طبیعت انسانهای فکور است. می داند که آمده است
وروزی باید برود ولی این دانستن او راقانع نمی کند و روح وی را از
تلاش وکوشش در حلّ معمای حیات باز نمی دارد.
پاره ای از محققین اعتقاد به صوفی بودن خیام دارند. وچنانکه در خبر
قفطی در تاریخ الحکماء آمده گویا عده ای از اهل صوفیه اشعار او را
در جلسات وخلوت خود می خوانده اند و او را صوفی می دانسته اند.
(( اما در کلام خیام سخن از حال ومقام وسیر وسلوک صوفیه نیست وبخشی
که حکایت از سیر وی در احوال این فرقه بنماید وجود ندارد. می دانیم
که در نظر صوفیه احساس حیات و علت تکوین خلقت بر عشق نهاده شده ,
عشق اصطرلاب اسرار خداست , و وصال به حق غایت ومقصد نهایی عرفاست.
شعرای صوفی غالبا از این سرچشمه الهام می گرفتند. خیام حتی از عشق
هم سخن نمی گوید, از سوز فراق نیز نمی نالد وبه شوق وصال هم پای
نمی کوبد و اگر تذکر و توجه خیام را به آن بهانه ای بر صوفیگری او
دانسته اند , اشتباه بزرگی است. زیرا صحیح است که " صوفی ابن الوقت
باشد ای رفیق ", اما این " آن" با " آنی" که خیام بدان معتقد است ,
فرق بسیار دارد. خیام می گوید عمر کوتاه ما در برابر سیر زمان لحظه
ای محدودی و دمی بیش نیست , آن را غنیمت شماریم. صوفی می گوید: ((
ماضی ومستقبل است پرده ی خدا )). یعنی توجه به گذشته وآینده ما را
از خدا غافل می کند این غفلت وقفه ای و حجابی در راه وصل است ولذا
صوفی باید همیشه در (( آن , زندگی کند نه در ریشه ی گذشته وآینده
)) .
فیتز جرالد به مترجم فرانسوی رباعیات خیام که وی را صوفی مسلک
شناخته و در مقدمه ی کتابش می گوید: " خیام با خلوص نیت خود را
تسلیم فلسفه ی تصوف کرده است " اعتراض می کند و می گوید: " نیکلا
به استناد چه وبه کدام دلیل این عبارت را درباره ی خیام بیان می
کند, افکار خیام در مورد روح وماده , جبر وتفویض امری نیست که مختص
به متصوفه باشد این حرکت و فکر عقیده ای است که از ازل تا ابد در
تمام متفکران آزاد منش دیده می شود". (1)
(1)
دایره حیرت, زندگینامه علمی وادبی حکیم عمر خیام, بنفشه حجازی,بهار
81,انتشارات دانش فریار,صص88-89,به نقل از نوزده مقاله خیام,
پوراندوخت شجیعی,ص53
تفکرات فلسفی خيام
چند صد سال است كه رباعيات خيام ( اعم از اصيل – الحاقي و مشكوك )
ورد زبان مردم صاحب ذوق و اهل حال است .
رباعيات خيام از لحاظ فلسفي ، آنچنان عميق و پر مغز و گوياست كه
براستي حيرت انگيز مي باشد . اسرار ازل – راز وجود آفرينش ، معماي
هستي و ... از جمله مسائل فلسفي است كه فكر خيام را بخود مشغول
ساخته است .
از ديدگاه خيام ( معماي هنر ناگشودني است ... هر آغازي كه براي
جهان تصور شود پنداري بيش نيست ، فرجام زندگي نيز ناپيداست ) (1)
تلاش خيام در زمينه هاي فلسفي بر محور مشكلات و معماها و مجهولات
دور مي زند و سعي او برآنست كه حقايق تلخ را بزباني ساده و همه فهم
بيان كند و براي حل معضلات ، راه حل هاي منطقي و قابل قبول ارائه
دهد .
|