|
www.IRANTAMADON.com
فرمان "كوروش" كه نخستين اعلاميه
يا بيانيه ی حقوق بشر ناميده شده است، براستوانه
ای از گل پخته كَنده شده و از اين روی در تاريخ به "استوانه ی كوروش" شهرت دارد. از
مفاد اين فرمان كه حاوي ارزشهاي معنوي و تاريخي، و نمودار انسان دوستي بنيانگذار
حكومت هخامنشي است تا سال 1879 ميلادي هيچگونه آگاهي در دست نبود. اين فرمان که به
خط ميخی و به زبان آريايی نوشته شده است، در 1878 در جريان حفاريهای محل تمدن
"بابِل"، به دست آمد. در اين فرمان، "کوروش"، شيوه ی رفتار انسانی با ساکنان سرزمين
"بابِل" را برای فاتحان ايرانی شرح داده است. اين سند به عنوان "منشور آزادی" نيز
شناخته شده است و در سال 1971، "سازمان ملل متحد" ترجمه ی متن آن را به تمام
زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختيار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف
قرار داد.
... همه ی جهان
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - منم "كوروش"، شاه شاهانِ (جهان)، شاه بزرگ و نيرومند، شاه راستين دادگر، شاه "بابِل"، شاه "سومر" و "اَکَد"، شاه چهار مملکت (در چهار گوشه ی جهان)؛ پسر "كمبوجيه" (نخست)، شاه بزرگ، شاه شهر "آنشان"؛ نوه ی "كوروش"، شاه بزرگ، شاه شهر "آنشان"؛ از پشت (= نبیره) "چيش پيش"، شاه بزرگ، شاه شهر "آنشان"؛ از دودمانی که هميشه شاه بودهاند و فرمانروايیاش را "بِل" (= بَعل) و "نَبو" (= ايزد نویسندگی و دبيری) گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند (= از شاخه ی فرمانروايی جاودانه كه سلسله اش مورد مهر خدايان و حكومتش به دلها نزديك است = ازتــُخمـِه ی خاندانی که همواره فرمان روائی داشته است و فرمانروائيش را "بِل" و "نَبو" ستايش می دارند و او را در پايه ی شاهی می خواهند تا دلهايشان را شادمان گرداند). آنگاه که من (چون يک دوست) به آرامش و بی آزار (و بدون جنگ و پيکار) به "بابِل" در آمده، پای نهادم، در ميان هلهله و شادی، اورنگ فرمانروايی را در کاخ فرمانداری (= پادشاهی) استوار داشتم (= همه ی مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند؛ و در بارگاه پادشاهان "بابِل" بر تخت شهرياري نشستم). "مردوك" (= مردوخ)، خداي بزرگ، دلهاي نجيب (= پاک و بزرگوار) مردم "بابِل" را متوجه من كرد (تا دوستم بدارند)، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. بی شمار سپاهيانم (در ارتش بزرگ من) به صلح، خوشی و شادمانی وارد "بابِل" شدند، در "بابِل" گام بر داشته، به گردش پرداختند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمين "سومر" و "اَکَد" فرا آرد و فرمان دادم تا هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، و نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين سرزمين ها وارد آيد. وضع داخلي "بابِل" و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح کوشیدم. "نبونيد" مردم درمانده ی "بابِل" را به بردگی کشيده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود. نيازمنديهای "بابِل" و تمامی پرستشگاه های آنان را پيش ديده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشيدم. فرمان دادم كه همه ی مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. برده داری را برانداختم (و همه ی یوغ های ننگين بردگی را از مردمان "بابِل" بر داشتم). خانه های ویرانشان را آباد کردم و به تيره بختيهاشان پايان بخشيدم. "مردوک" (= مردوخ)، آن مهتر خدای بزرگ، از کردارم شاد و خشنود شد. و به من، "کوروش"، پادشاهی که او را نیایش کرد و به "کمبوجيه"، پسرم... و به همه ی سپاهيانم، بركت و مهربانيش را ارزاني داشت. ما همگی از ته دل، شادمانه (و در صلح و آشتی) در پيشگاهش، خدايگانیِ والای او را بس گرامی داشتيم و مقام بلندش را ستوديم، (چرا که) به فرمان "مردوک" (= مردوخ) همه ی شاهان بر اورنگ پادشاهی نشستهاند.
و
همه ی پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند، در چهار گوشه ی جهان از
فرادريا تا فرودريا (= از دريای مديترانه تا خليج پارس)... همه ی پادشاهان سرزمين
های دور دست در باختر زمين، همه ی پادشاهان "آموری"، همه ی آن ها که در خيمه ها
سکونت داشتند (= چادرنشينان) مرا خراج گذاردند و در "بابِل" بر (پای) من بوسه زدند.
از... تا شهرهای "آشور" و "شوش"، "آگاده"، "اِشنونا"، شهرهای "زَمبان"، "مِتورنو"،
"دِر"، تا قلمرو سرزمين "گوتيان" (= گوتيوم)، و همه ی شهرهای مقدس فراسوی دجله که
(پرستشگاه هاشان) دیر زمانی ويران شده بود را مرمت کرده، از نوساختم (و ديگرشهرهاي
ويران شده در آنسوي دجله و پرستشگاه هاي آنها را خواهم ساخت تا ساكنين آنجا كه به
بردگي به "بابِل" آورده شدهاند بتوانند به خانه و سرزمين خود بازگردند). و پيکره ی
ايزدانی را که ميان آنان جای داشتند، به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پايدار
اقامت دادم (= فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته شده بود، بگشايند؛ و همه ی
خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگردانند). همچنين پيكره ی خدايان "سومر"
و "اَکَد" را كه "نبونيد" بدون واهمه از خداي بزرگ به "بابِل" آورده بود، به خشنودي
"مردوك" (= مردوخ)، خداي بزرگ، و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان
بازگرداندم، باشد كه دلها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاه هاي مقدس
نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار
باشند. بشود که سخنان پربرکت و نيکخواهانه برايم بيابند، بشود که آنان به خدای من
"مردوک" (= مردوخ) بگویند: «به کوروش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می دارد و پسرش
کمبوجيه، جايگاهی در سرای سپند (= بهشت) ارزانی دار».
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - اينك كه به ياري و خواست "اهورا مزدا" (= خداوند جان و خرد) تاج شاهنشاهی "ايران"، "بابِل" و كشورهاي چهارگانه را بر سر گذاشته ام، اعلام مي كنم تا روزي كه زنده هستم و "مزدا" پادشاهي را به من ارمغان مي كند، كيش و آيين و باورهاي مردماني را كه من پادشاه آنها هستم گرامي بدارم و نگذارم تا فرمانروايان و زير دستان من كيش و آيين و دين و روش مردمان ديگر را پست بدارند و يا آنها را بيازارند. من كه امروز افسر پادشاهي را بر سر نهاده ام، تا روزي كه زنده هستم و "مزدا" پادشاهي را به من ارزاني كرده، هرگز فرمانروايي خود را بر هيچ مردماني به زور روا نداشته، تحميل نکنم؛ و در پادشاهي من هر سرزمين و ملتي آزاد است كه مرا به شاهي خود بپذيرد يا نپذيرد. و هرگاه نخواهند مرا پادشاه خود بدانند، من برای پادشاهی بر آن مردم، با آنها به نبرد نخواهم پرداخت؛ و تا روزی که من پادشاه "ايران" و "بابِل" و سرزمين های چهارگانه هستم، نخواهم گذاشت كه كسي به ديگري ستم كند و اگر كسي ناتوان بود و بر او ستمي رفت، من به ياری او خواهم شتافت و داد او را گرفته، به او پس خواهم داد و ستمكاران را به سزای کار نادرستشان خواهم رساند. من تا روزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسي مال و دارایی ديگري را با زور و يا هر روشِ نادرستِ ديگري از او بدون پرداخت ارزش راستين و واقعي آن بگيرد. من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كسي، كسي را به بيگاري بگيرد و به او مزد نپردازد. من اعلام مي كنم (و فرمان می دارم) كه هر كس آزاد است هر دين و آييني را كه دوست دارد برگزيند؛ و در هر جا كه مي خواهد سكونت نمايد؛ و به هر گونه كه می پندارد پرستش كند و معتقدات يا ستايش پروردگار خود را به جا آورد؛ و هر پيشه ای را كه مي خواهد انتخاب نمايد؛ تنها به راهی يا شرطي كه حق كسي را پايمال نکرده، و زياني به حقوق ديگران وارد نسازد. من اعلام مي كنم (و فرمان می دارم) هر كس پاسخگوي کردار خود مي باشد. هيچ كس را نبايد به انگيزه ی اينكه يكی از بستگانش کار نادرستی انجام داده مجازات و سرزنش کنند و اگر كسي از دودمان يا خانواده اي خلاف كرد تنها همان كس به كيفر برسد و با ديگر مردمان و خانواده ی او كاري نيست. تا روزي كه من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را به نام بَرده و يا نامهاي ديگر بفروشند؛ و اين رسم زندگي (= بنده زادگی، برده داری و برده فروشی) بايد از گيتي رخت بربندد (و كاركنان دولت من نيز چنين كنند تا زمانيكه اين سنت زشت از روي زمين برچيده شود). من به تمام سنتها، و اديان "بابِل" و "اَكَد" و ساير كشورهاي زير فرمانم احترام ميگذارم. همه ي مردم دركشورها و سرزمينهاي زير فرمان من در انتخاب دين، كار و محل زندگي آزادند. از "اهورا مزدا" مي خواهم كه مرا در بکار بستن پيمان هايی که با ملتهاي "ايران" و کشورهای چهارگانه بسته ام پيروز گرداند.
براي آنكه سنجشي با "اعلاميه ی كوروش بزرگ" انجام گيرد، براي نمونه،
از چندين كتيبه ی برجاي مانده، سه كتيبه را كه از كشور گشايان آن روزگار است مي
آورم.
2- كتيبه ی "آسور باني پال"، پادشاه "آشور" (سال 645 ق.م.): «در مدت يک ماه و يک روز کشور "ايلام" را با تمامی عرض آن جارو کردم. معابد "ايلام" را با خاک يکسان، و خدايان و الهه هايشان را به باد يغما دادم. سپاهيان من وارد بيشه های مقدسش شدند که هيچ بيگانه ای از کنارش نگذشته بود، آنرا ديدند و به آتش کشيدند. اين مملكت را از عبور حشم و از نغمات موسيقي بي نصيب ساختم. به درندگان و ماران و جانوران كوير اجازه دادم كه آن را سراسر فرا گيرند... من "شوش"، شهر بزرگ مقدس، را به خواست "آشور" و "ايشتار" فتح کردم. زيگورات "شوش" را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم. در فاصله ی يک ماه و بيست و پنج روز، راه سرزمين "شوش" را تبديل به يک ويرانه و صحرای لم يزرع کردم... ندای انسانی و فريادهای شادی به دست من از آنجا رخت بربست. خاک "شوش"، "ماداکتو" و شهرهای ديگر را به توبره کشيدم و به ماران و عقرب ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند». 3- کتيبه ی "نبوكد نصر دوم"، پادشاه "بابِل" (سال 556 ق.م.): «فرمان دادم كه صد هزار چشم درآورند و صد هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه را چنان كوفتم كه ديگر بانك زنده اي ا ز آنها بر نخيزد». 4- کتيبه ی "سِنا خِريب"، پادشاه "آشور" (سال 689 ق.م.): «وقتی که شهر "بابل" را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه هایشان را چنان ويران کردم که به صورت تلی از خاک درآمد. همه ی شهر را چنان آتش زدم که روزهای بسیار دود آن به آسمان می رفت. نهر فرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه ها را نيز با خود ببرد». پايگاه ايران تمدن |