www.IRANTAMADON.com

 

 

 

 

محمّد اربابی

 

محمد اربابی فرزند عبدالرحیم (۱۳۴۸ ـ ۱۴۲۷) یکی از شاعران شیرین طبع و عارف پارسای کوخِردی در بخش کوخرد شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران بود . نام کامل وی : ( محمد بن عبدالرحیم اربابی ) ، متخلص به «ملای ارباب» . «ملای ارباب» ازآغاز زندگی علاقه خاصی به شعر و شاعری داشت ، وزندگی در کویر وصحرا آغاز کرد ، و در بهار سرسبز متولد گشت .

زندگی :

ملای ارباب به سال ۱۳۴۸ هجری قمری در روستای کوچکی بنام لاور علیا لاور شیخ زاده شد . وی در سن پنج سالگی به مکتب خانه ملا عبدالله علی در لاور شیخ رفت و ۶ ماه درآن به تحصیل پرداخت و قرآن مجید را ختم کرد و پس ازآن نزد شیخ محمد ملا کوخردی در مکتب خانه کوخرد کتاب شیخ فرید الدین عطار نیشابوری و کتاب سعدی و حافظ شیرازی را خواند ، وبعدها به لاور بازگشت و زیر دست حاجی شیخ محمد نور مدنی شیخ لاور به خدمت گذاری پرداخت و زیر دست وی پند و وعظ وارشاد را آموخت، ونیز نزد ملا عبدالقادر زنگاردی شاگردی نمود ، و زیر دست حاجی ملا احمد ایلودی شاگردی نمود ، بعد ازآن نزد حاجی ملا محمد شریف شاکر کوخردی که عالم کوخرد بود شاگردی نمود ، و همچنین نزد ملا محمد علی کوخردی شاگردی نمود .

آغاز شاعری :

ایشان در سال ۱۳۶۴ هجری قمری به خدمت سربازی اعزام شدند ، مدت خدمت دوسال بود که ‌ ۶ماه آن را در جهرم و بقیه آن را در شهرستان لار به‌ پایان رساند . ایشان از دوران سربازی شروع به سرودن شعر نمودند .

بدرود زندگی :

ملای ارباب شاعر شیرین سخن کوخرد در عصر روز چهارشنبه ۲۷ شعبان ۱۴۲۷ هجری قمری برابر با ۲۹ شهریور ۱۳۸۵ خورشیدی ، مطابق با ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶ میلادی در سّن ۷۹ سالگی در کوخرد دار فانی را وداع گفت وبه جوار رحمت حق پیوست. وباحزن واندوه وتشییع دوست داران وهمشهریانش در جوار دوگنبدان معروف کوخرد به خاک سپرده شد .

کتابها :

ملا بعد از خدمت سربازی در کوخرد ماندند و مکتبخانه ای را دایر کردند و به کودکان تعلیم می‌دادند ، ملا سه کتاب تألیف کردند بنامهای :

  • مبدأ العلم به صورت غزل و دوبیتی سروده‌است .
  • قصیده در مدح محمد پیامبر اسلام سروده‌است .
  • نعت نامه که شامل ده هزار بیت است .

نمونه اشعار :

نسیم صبح نوروزی :

نسیم صبح نـوروزی ، شـده مفـتـوح هـــــــــــر بـابـی

 

بـیـا بنشین تـماشـا کـن ، اگــــــــر خــواهـی کـه در یابـی

صفیر مرغ شب خوان را ، رســــــــد از طرف شبها

 

کـه بـلبـل می‌کنـد نـالان ، ز بــــی صـبـری و بــی تـابـی

چـوکبک از کــــــــــوه می‌نالید ، تیهو از دوه می‌نالید

 

چرا خاموشی ای مسکیـن ، بکـن فـــــــریاد بـی خـوابـی

مثال عندلیب هــــــــرشب ، به بیداری بسر مـــــی‌برد

 

خـروشـان هـرسـه بـیـدار ، و تـو خــوابـیـده در خـوابـی

بخوان تسبیح وهـم تهلیل ، درایـن ایــــام امــــــــروزه

 

کـه بـــی راز ایـن جــهان دیگـر ، چنین روزی نمی‌یابـی

نــقـــاب گـــل بــــدریــده ، یــــــــا از وی بــپــریـــده

 

چو لیلی است وچون مجنون ، که بــــــا معشوق کم یابی

درایـام بـهار و گــل ، تـمـاشـاهـا فــــــــــراوان اسـت

 

کــه بـلــبـل بـانــواخـــوانــی ، و دنــیـا را زغـــرق آبـی

اگـر شــــوق گلـت بـاشـد ، بکن هـــمـــــــراهـی بلبل

 

وگــر شـعــر تـر وشـیـریـن ، بـیـا بـشـنـو ز «اربـابــی»

پایگاه ایران تمدن