|
عالم و عــارف مشهور کشــــور ؛ شیخ
الاسلام خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هجری قمری در کهندژ
شهر تاریخی هرات متواد شد . پدرش ابو منصور محمد که درزمان خود یکی
از عالمان و پرهیزگاران و حافظ قرآن وقت بود از راه کار دکانداری
امرار معاش می نمود .
خواجه عبدالله انصاری که از آوان
خردسالی دارای استعداد قوی و ذهن خلاق بود . تا ده سالــــگی تحت
راهنمایی پدر خـــــود به فراگیری تعلیمات متداول علوم دینی پرداخت
. زمانی که پدرش کسب و کــار را فرو گذاشت و راهی بلخ گردید و در
آنجا سکونت اختیار نمود ، خواجه عبدالله بدون سرپرست باقی ماند .
اما دوستان پدر وی که از علما عرفا و متصوفین بزرگ بودند اهتمام
تعلیم و تربیت او را به عهده گرفته از وی مراقبت می نمودند از این
جمله یحیی بن اعمار شیبانی مشهور به خواجه غلتان ولی و شیخ ابو
اسمیعل و محمد بن حمزه به صورت اخص قابل تذکر اند .
خواجه عبدالله انصاری به اثر ذکاوت
آگاهی و استعداد خود در کمترین زمان بسیاری از علوم دینی وادبی را
فرا گرفت و مطالعات عمیقی به عمل آورد که به یک عالم و عارف
بزرگ مشهور گردید . در سال 417 هجری قمری به منظور آموزش عالی در
علوم دینی پرداخت و بار دیگر به سوی وطن عزیمت نمود . آنگاه به
تدریس و سلوک و طریقت رو آورد شیخ عمو کــه وی را (( پسرم )) خطاب
می نمـــــود ؛ امور مربوط به خانقاه را برایش سپرد و خـــود مثل
گذشته به گشت و سفر پرداخت . در ســـال 422 هجری قمری یحیی بن
اعمار استاد خواجه عبدالله انصاری فوت نمود که نظر به وصیت او بر
مسند علمی اش تکیه زد و به تـــدریس علوم دینی و عـرفانی پرداخت و
چندین بار سفر حج نمود و به زیارت کعبه معظمه مشرف گـــــردید و با
بسیاری از علما و فضلا دیار به عمل آورد و از آنها کسب فیض کرده ،
استفاده های علمی نمود .
خواجه عبدالله انصاری به اثر علم و
آگاهی و عرفانش در تمام نقاط پر آوازه گردید و به نام یک عارف و
صوفی و اهــل طریقت مشهور شد و علاقه مندان زیادی از گـــوشه و
کنار به دورش جمع آمدند و از محضرش کسب فیض و استفاده معنوی
میکردند .
در آن زمان که غزنوی ها زمام امور را
بــه دست داشتند سلطان مسعود بن محمود امیر بــــود و خواجه
عبدالله انصاری که غرقه در دریای عرفان و طریقت بسر میبرد چندان
پروایی به سیاست و حـــاکم و حکومت نداشت . در این فرصت برخی از
حاسدین و بد بینان که شیوه معتزلی واشعریه داشتند و مقام عــلمی و
عرفانی خواجه انصار را به دربار خواست و او پس از یک سلسله گفت و
شنود سلطان را قناعت داده خاضع ساخت و آنگاه با عزت تمام مرخصش
نمودند . پس از غزنویان در وقت حکمروایی سلجوقیان بر هرات
نیز مخالفین از پا ننشستند و یکبار دیگر دست به تهمت و بد گویی
آلودند . بدین رو زمامداران وقت خواجه عبدالله انصاری را در نزدیکی
پوشنج زندانی ساختند که در سال 439 هجری قمری پس از یک سال بند ؛
آزاد شد و باز هم به تدریس و تعلیم علوم دینی پرداخت . خواجه
عبدالله انصاری نه تنها یک مفسر ، محدث ، عالم و عارف بزرگ بود ،
بلـــکه شاعر و نویسنده توانایی هم بود نویسندگی را از دوره
خوردسالی آغاز کرده و بر مبنای یک روایت در سن نه سالگی به نقل و
نوشتن احادیث پرداخت که به یاری حافظه قوی خود هزاران حدیث ، اشعار
دری و عربی را حفظ داشت . وی در دوره پربار علمی خود ، قلم را نیز
از دست نگذاشت و تعداد زیادی آثار گونه گون به جا نهاد . آثار او
به دو بخش تقسیم میشود : یکی آثار دوره جوانی اش بوده که در پخته
سالی همراه با درس و تدریس نـــوشته و دیگری آثاری که شاگرادنش در
جریان تدریس و توضحیات وی نگاشته و به او منسوب کرده اند . خواجه
عبدالله انصاری که در آخــــرین دوره حیات ، بینایی چشمانش را از
دست داده بود روی یک موضوع مشخص و مهم برای شاگردانش توضحیاتی
ارائه می نمود که آنها یادداشت بر میداشتند و بگونه آثار مستقل به
جا مانده است ، این داشته های گرانبها جلوه های ارزشمندی از علم و
عرفان میباشد . علاوه بر این دو گونه آثار برخی آثار دیگر هم وجود
دارد که به نام خـــواجه عبدالله انصاری مشهور و منسوب است و بعضی
دانشمندان صاحب نظـــر معترض اند . چنـــــدی از این آثار منسوب به
خواجه عبدالله انصاری مبتنی بر ضعف نگارش و دگرگونه بودن سبک معلوم
می شود که از او نیست ؛ لیکن به نامش چاپ گردیده است .
خواجه عبدالله انصاری ، آثار خود را
با نثر زیبای مسجع به زبانهای عربی و دری نوشته است وی چندین کتاب
را تالیف نموده که تعداد نوشته هایش به 32 اثر میرسد در این جا چند
کتاب از این عالم عارف را معرفی می نمایم :
تفسیر قرآن عظیم اشان
طبقات الصوفیه
منازل السارین
صد میدان
مناجات نامه یا الهی نامه
کتاب القواعد
شرح التعریف المذهب التصوف
مناقب الامام احمد ابن حنبل
ذم الکلام
مذاکرات و . . .
این عارف ، صوفی بزرگ ، عالم دینی ،
مبلغ ، مدرس ، نویسنده و شاعر در سال 481 هجری قمری فوت نمود و در
گازرگاه هرات به خـــاک سپرده شد و تا کنون آرامــگاه این بزرگمرد
اندیشه و صفا زیارتگاه سوخته گان معرفت الهی است .
متأسفانه
باید گفت : که عمارت آرامگاه این عارف نامی شرق با گذشت زمان تمام
زیبایی و کاشی هایش فرو ریخته است و در قرن حاضر هیچگونه توجه به
باز سازی آن نشده است !!!
نمونه ای از مناجات پیر هرات :
الهی! ما را پیراستی چنانکه خواستی
الهی! نه خرسندم نه صبور، نه رنجورم
نه مهجور
الهی ! تا با تو آشنا شدم ، از خلایق
جدا شدم ، در جهان شیدا شدم ، نهان بودم پیدا شدم .
بر سه چیز اعتماد مکن ، بر دل و بر
وقت و بر عمر ؛ که دل رنگ گیر است و وقت تغیر پذیرست و عمر همه
تقصیر .
توفیق عزیز است و نشان آن دو چیز اولش
سعادت و آخرش شهادت .
مست باش و مخروش ، گرم باش و مجوش ،
شکسته باش و خاموش ، که سبوی درست را به دست برند و شکسته را به
دوش .
دی رفت و باز نیاید ، فردا اعتماد را
نشاید ، امروز را غنمیمت دان که دیر نیاید ، که بسی برنیاید که از
ما کسی را یاد نیاید .
اگر داری طرب کن ،
و اگر نداری طلب کن ، یار باش بار مباش ، گل باش خار مباش .
پایگاه
ایران
تمدن |