www.IRANTAMADON.com

 

خواجه عبدلله انصاری

 

عالم و عــارف مشهور کشــــور ؛ شیخ الاسلام خواجه عبدالله انصاری  در سال 396 هجری قمری در کهندژ شهر تاریخی هرات متواد شد . پدرش ابو منصور محمد که درزمان خود یکی از عالمان و پرهیزگاران و حافظ قرآن وقت بود از راه کار دکانداری امرار معاش می نمود .

خواجه عبدالله انصاری که از آوان خردسالی دارای استعداد قوی و ذهن خلاق بود . تا ده سالــــگی تحت راهنمایی پدر خـــــود به فراگیری تعلیمات متداول علوم دینی پرداخت . زمانی که پدرش کسب و کــار را فرو گذاشت و راهی بلخ گردید و در آنجا سکونت اختیار نمود ، خواجه عبدالله بدون سرپرست باقی ماند . اما دوستان پدر وی که از علما عرفا و متصوفین بزرگ بودند اهتمام تعلیم و تربیت او را به عهده گرفته از وی مراقبت می نمودند از این جمله یحیی بن اعمار شیبانی مشهور به خواجه غلتان ولی و شیخ ابو اسمیعل و محمد بن حمزه به صورت اخص قابل تذکر اند .

خواجه عبدالله انصاری به اثر ذکاوت آگاهی و استعداد خود در کمترین زمان بسیاری از علوم دینی وادبی را فرا گرفت و مطالعات عمیقی به عمل آورد که به  یک عالم و عارف بزرگ مشهور گردید . در سال 417 هجری قمری به منظور آموزش عالی در علوم دینی پرداخت و بار دیگر به سوی وطن عزیمت نمود . آنگاه به تدریس و سلوک و طریقت رو آورد شیخ عمو کــه وی را (( پسرم )) خطاب می نمـــــود ؛ امور مربوط به خانقاه را برایش سپرد و خـــود مثل گذشته به گشت و سفر پرداخت . در ســـال 422 هجری قمری یحیی بن اعمار استاد خواجه عبدالله انصاری فوت نمود که نظر به وصیت او بر مسند علمی اش تکیه زد و به تـــدریس علوم دینی و عـرفانی پرداخت و چندین بار سفر حج نمود و به زیارت کعبه معظمه مشرف گـــــردید و با بسیاری از علما و فضلا دیار به عمل آورد و از آنها کسب فیض کرده ، استفاده های علمی نمود .

خواجه عبدالله انصاری به اثر علم و آگاهی و عرفانش در تمام نقاط پر آوازه گردید و به نام یک عارف و صوفی و اهــل طریقت مشهور شد و علاقه مندان زیادی از گـــوشه و کنار به دورش جمع آمدند و از محضرش کسب فیض و استفاده معنوی میکردند .

در آن زمان که غزنوی ها زمام امور را بــه دست داشتند سلطان مسعود بن محمود امیر بــــود و خواجه عبدالله انصاری که غرقه در دریای عرفان و طریقت بسر میبرد چندان پروایی به سیاست و حـــاکم و حکومت نداشت . در این فرصت برخی از حاسدین و بد بینان که شیوه معتزلی واشعریه داشتند و مقام عــلمی و عرفانی خواجه انصار را به دربار خواست و او پس از یک سلسله گفت و شنود سلطان را قناعت داده خاضع ساخت و آنگاه با عزت تمام مرخصش نمودند .  پس از غزنویان در وقت حکمروایی سلجوقیان بر هرات نیز مخالفین از پا ننشستند و یکبار دیگر دست به تهمت و بد گویی آلودند . بدین رو زمامداران وقت خواجه عبدالله انصاری را در نزدیکی پوشنج زندانی ساختند که در سال 439 هجری قمری پس از یک سال بند ؛ آزاد شد و باز هم به تدریس و تعلیم علوم دینی پرداخت . خواجه عبدالله انصاری نه تنها یک مفسر ، محدث ، عالم و عارف بزرگ بود ، بلـــکه شاعر و نویسنده توانایی هم بود نویسندگی را از دوره خوردسالی آغاز کرده و بر مبنای یک روایت در سن نه سالگی به نقل و نوشتن احادیث پرداخت که به یاری حافظه قوی خود هزاران حدیث ، اشعار دری و عربی را حفظ داشت . وی در دوره پربار علمی خود ، قلم را نیز از دست نگذاشت و تعداد زیادی آثار گونه گون به جا نهاد . آثار او به دو بخش تقسیم میشود : یکی آثار دوره جوانی اش بوده که در پخته سالی همراه با درس و تدریس نـــوشته و دیگری آثاری که شاگرادنش در جریان تدریس و توضحیات وی نگاشته و به او منسوب کرده اند . خواجه عبدالله انصاری که در آخــــرین دوره حیات ، بینایی چشمانش را از دست داده بود روی یک موضوع مشخص و مهم برای شاگردانش توضحیاتی ارائه می نمود که آنها یادداشت بر میداشتند و بگونه آثار مستقل به جا مانده است ، این داشته های گرانبها جلوه های ارزشمندی از علم و عرفان میباشد . علاوه بر این دو گونه آثار برخی آثار دیگر هم وجود دارد که به نام خـــواجه عبدالله انصاری مشهور و منسوب است و  بعضی دانشمندان صاحب نظـــر معترض اند . چنـــــدی از این آثار منسوب به خواجه عبدالله انصاری مبتنی بر ضعف نگارش و دگرگونه بودن سبک معلوم می شود که از او نیست ؛ لیکن به نامش چاپ گردیده است .

خواجه عبدالله انصاری ، آثار خود را با نثر زیبای مسجع به زبانهای عربی و دری نوشته است وی چندین کتاب را تالیف نموده که تعداد نوشته هایش به 32 اثر میرسد در این جا چند کتاب از این عالم عارف را معرفی می نمایم :

تفسیر قرآن عظیم اشان

طبقات الصوفیه

منازل السارین

صد میدان

مناجات نامه یا الهی نامه

کتاب القواعد

شرح التعریف المذهب التصوف

مناقب الامام احمد ابن حنبل

ذم الکلام

مذاکرات و  . . .

این عارف ، صوفی بزرگ ، عالم دینی ، مبلغ ، مدرس ، نویسنده و شاعر در سال 481 هجری قمری فوت نمود و در گازرگاه هرات به خـــاک سپرده شد و تا کنون آرامــگاه این بزرگمرد اندیشه و صفا زیارتگاه سوخته گان معرفت الهی است .

متأسفانه باید گفت : که عمارت آرامگاه این عارف نامی شرق با گذشت زمان تمام زیبایی و کاشی هایش فرو ریخته است و در قرن حاضر هیچگونه توجه به باز سازی آن نشده است !!!

نمونه ای از مناجات پیر هرات :

الهی! ما را پیراستی چنانکه خواستی

الهی! نه خرسندم نه صبور، نه رنجورم نه مهجور

الهی ! تا با تو آشنا شدم ، از خلایق جدا شدم ، در جهان شیدا شدم ، نهان بودم پیدا شدم .

بر سه چیز اعتماد مکن ، بر دل و بر وقت و بر عمر ؛ که دل رنگ گیر است و وقت تغیر پذیرست و عمر همه تقصیر .

توفیق عزیز است و نشان آن دو چیز اولش سعادت و آخرش شهادت .

مست باش و مخروش ، گرم باش و مجوش ، شکسته باش و خاموش ، که سبوی درست را به دست برند و شکسته را به دوش .

دی رفت و باز نیاید ، فردا اعتماد را نشاید ، امروز را غنمیمت دان که دیر نیاید ، که بسی برنیاید که از ما کسی را یاد نیاید .

      اگر داری طرب کن ، و اگر نداری طلب کن ، یار باش  بار مباش ، گل باش  خار مباش .

پایگاه ایران تمدن